الشيخ محمود الشبستري
90
گلشن راز ( فارسى )
ميان دربند چون مردان به مردى * در آ در زمره « اوفوا بعهدى » به رخش علم و چوگان عبادت * ز ميدان در ربا گوى سعادت ترا از بهر اين كار آفريدند * اگر چه خلق بسيار آفريدند پدر چون علم و مادر هست اعمال * بسان قرّة العين است احوال نباشد بىپدر انسان شكى نيست * مسيح اندر جهان بيش از يكى نيست رها كن ترّهات و شطح و طامات * خيال نور و اسباب كرامات كرامات تو اندر حقپرستىست * جز اين كبر و ريا و عجب و هستىست درين هر چيز كان نز باب فقرست * همه اسباب استدراج و مكرست ز ابليس لعين بىسعادت * شود صادر هزاران خرق عادت گه از ديوارت آيد گاهى از بام * گهى در دل نشيند گه در اندام همى داند ز تو احوال پنهان * در آرد در تو كفر و فسق و عصيان شد ابليست امام و در پسى تو * به دو ليكن بدينها كى رسى تو